دینادینا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره

دینا جونم

ما اومدیم

1393/12/20 12:21
نویسنده : مامان دینا
1,042 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همه دوستای وبلاگیمون.بالاخره بعد چند ماه وقت کردم بیام و برای دختر کوچولوم بنویسم.راستش این مدت که نبودیم سرمون حساااابی شلوغ بود.حدود یه ماه بابام مریض بود و ما درگیر دکتر و بیمارستان بودیم.اوایل اسفند هم که آنا(مامان بابایی) رفتن کربلا و یه هفته هم خونه اونا مشغول بودیم.

دینا هم که ماشالا شیطون شده و لجبازیشم بیشتر شده داریم با هم خوندن کلماتو تمرین میکنیم تقریبا 20 تا کلمه رو یاد گرفته بخونه هر جا اون کلمه هارو میبینه میخونه وذوق میکنه البته ما بیشتر از اون ذوق زده میشیم. 

خوب بریم سراغ عکسا.....

یه روز که اومدم مهد دنبالت ازم خواستی اینجا ازت عکس .....

این لباسارو از عمو علی (دوست بابایی) گرفتیم آوردیم خونه ببینیم کدومش اندازت میشه بر داریم اولش این شکلی بودی...

بعد قیافت جدی شدو ....

بعدشم که عصبانیییی....

 

 

 

پسندها (3)

نظرات (2)

مــــن
20 اسفند 93 16:41
وب شما خیلی خوبه....به وب ماهم بیاین....خُــــ نظر هم بدین شاد باشی
عمه فروغ
23 اسفند 93 16:39
سلام بلا به دور باشه ان شاا.. همیشه تنت پدر بزرگوارتون سالم باشه و سایش بالا سر شما باشه. ای جونم هزار ماشاا.. به دینای گل و باهوش که خوندن کلمات رو یاد گرفته ان شاا.. همیشه موفق باشی.لباسات هم مبارک خیلی بهت میاد ان شاا.. به شادی و سلامتی بپوشی
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دینا جونم می باشد